✖✖ اتاق آبی ✖✖

دنیای مطالب جالب و خواندنی

لطیفه

 اشتباه

 

شخصي ميخي را برعكس به ديوار مي زد. دوستش از راه رسيد و گفت: «تو اشتباه مي كني، اين ميخ براي ديوار روبه روست

 

 
دنياي گنجشكي

 

يك گنجشك با يك موتوري تصادف مي كند و بي هوش مي شود. وقتي به هوش مي آيد، مي بيند در قفس است. مي زند توي سرش و مي گويد: «بيچاره شدم، موتوريه مرد!»

 

 

 

 موهاي سفيد

 

پدر: «پسرم! هر وقت مرا عصباني مي كني، يكي از موهايم سفيد مي شود.» پسر:« حالا فهميدم كه چرا پدر بزرگ همه موهايش سفيد است

 

 

 

  طرفداري

 

دو شكارچي با هم صحبت مي كردند. اولي پرسيد:« اگر خرسي به تو حمله كند، چه مي كني؟» دومي: «با تفنگ شكارش مي كنم.» اولي: « اگر تفنگ نداشته باشي، چه؟» دومي:« مي روم بالاي درخت.» اولي:« اگر آنجا درخت نباشد، چي؟» دومي: «خب، پشت يك صخره پنهان مي شوم.»اولي: «اگر صخره نبود، چه؟»دومي:« توي گودالي دراز مي كشم.»اولي: «اگر گودال هم نبود؟»در اين موقع، شكارچي دوم عصباني شد و گفت: «داداش!  بگو ببينم، تو طرفدار مني يا خرسه؟!

 

 

 

   پشيماني
شبي كله پوك خواب ديد كه كسي
۹ دينار به او مي دهد، اما او اصرار مي كند كه ۱۰ دينار بدهد كه عدد تمام باشد. در اين وقت، از خواب بيدار شد و چيزي در دستش نديد. پشيمان شد و چشم هايش را بست و گفت: «باشد، همان ۹ دينار را بده، قبول دارم

 

 

 

  علت جنگ

 

شخصي از كله پوك پرسيد: مي داني جنگ چگونه اتفاق مي افتد؟ كله پوك بلافاصله كشيده اي محكم در گوش آن مرد مي زند و مي گويد: اينطوري!

 

 

 

  راه گم كرده

 

كله پوك خود را از دست طلبكاران به مردن مي زند، او را شستشو داده كفن مي كنند و در تابوت نهاده به طرف گورستان مي برند تا دفن كنند اما تشييع كنندگان راه قبرستان را گم مي كنند و هر چه مي گردند موفق نمي شوند به يافتن راه، كله پوك كه طاقت خنگي آن ها را نداشت از ميان تابوت بلند شد و گفت راه قبرستان از آن طرف است!

 


كندن بال مگس

 

كله پوك در اتاقش نشسته بود كه مگسي مزاحم استراحتش مي شود، مگس را مي گيرد و يك بالش را مي كند. مگس كمي مي پرد دوباره مگس را مي گيرد و بال ديگرش را هم مي كند. او مي گويد: بپر  ولي مگس نمي پرد. به خود مي گويد: به تجربه ثابت شده است اگر دو بال مگس را بكنيد گوش او كر مي شود!

[ چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392 ] [ 2:10 ] [ مهدی ] [ ]
دلت خوشه به چی؟
[ یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 16:32 ] [ مهدی ] [ ]
my pic

مدیونین اگه فکر کنید داریم در گوشی حرف میزنیماا :دی

[ دوشنبه نوزدهم فروردین 1392 ] [ 4:10 ] [ مهدی ] [ ]
:)

یه پدري , یه روبات دروغ سنج میخره که با شنیدن دروغ سیلی میزده تو گوش دروغگو
تصمیم میگیره سر شام امتحانش کنه

پدر: پسرم، امروز صبح کجا بودی؟
پسر: مدرسه بودم
روبات یه سیلی میزنه تو گوش پسره

پسر: دروغ گفتم، رفته بودم سینما
پدر: کدوم فیلم ؟
پسر: داستان عروسکها
روبات یه سیلی دیگه میزنه تو گوش پسره

پسر: یه فیلم سکسی بود
پدر: چی ؟ من وقتی همسن تو بودم
نمی دونستم سکس چیه
روبات یه سیلی میزنه تو گوش پدره

مادر: ببخشش عزیزم،هرچي باشه اون پسرته
روبات یه سیلی میزنه تو گوش مادره!!!!!!!


 

عشقه دخترا رو جدی نگیرید
اینا موقع بچگی هم برای عروسک هاشون لاو میترکوندن و آخر سر که خسته میشدن دست و پاشو میکندن :)))))


 

آخونده سوار تاکسی میشه میبینه ضبطش روشنه،
میگه آقا خاموش کن زمان پیامبر موسیقی نبوده،
یارومیزنه کنار،میگه پیاده شو پدرسگ!
زمان پیامبر تاکسی هم نبوده،
حالا وایسا تا شتر بیاد....



یه فولدر عکس دارم از عکسایی که مامانم ازم انداخته. کلش حدود سی چل تا ویدیوی چند ثانیه ایه که توش دارم میگم اون یکی دگمه رو بزن :|

[ جمعه هجدهم اسفند 1391 ] [ 0:35 ] [ مهدی ] [ ]
:دی

ﺳﺎﻋﺖ ﻫﺎ ﺯﯾﺮ ﺩﻭﺵ ﺑﻪ ﮐﺎﺷﯽ ﻫﺎﯼ ﺣﻤﻮﻡ ﺧﯿﺮﻩ ﻣﯿﺸﯽ . . . !
ﻏﺬﺍﺗﻮ ﺳﺮﺩ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﯼ . . .
ﺻبحانه ﺭﻭ ﺷﺎﻡ ، ﻧﺎﻫﺎﺭﻭ ﻧﺼﻒ ﺷﺐ !
ﻟﺒﺎﺳﺎﺕ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻪ ﺗﻨﺖ ﻧﻤﯿﺎﺩ . . .
ﻫﻤﻪ ﺭﻭ ﻗﯿﭽﯽ ﻣﯽ ﺯﻧﯽ !
ﺳﺎﻋﺖ ﻫﺎ ﺑﻪ ﯾﻪ ﺁﻫﻨﮓ ﺗﮑﺮﺍﺭﯼ ﮔﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﻭ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ
ﺍﻭﻧﻮ ﺣﻔﻆ ﻧﻤﯿﺸﯽ . . . !
ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭ ﻋﻼﻣﺖ ﺳﻮﺍﻻﯼ ﺗﻮ ﻓﮑﺮﺗﻮ ﻣﯿﺸﻤﺮﯼ . . .
ﺗﺎ ﺁﺧﺮﺵ ﺭﻭ ﺑﺎﻟﺶ ﺧﯿﺴﺖ ﺧﻮﺍﺑﺖ ﺑﺒﺮﻩ !
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺁﺩﻣﯽ ﻣﯽ ﺳﺎﺯﻩ . . .
ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺷﺒﯿﻪ ﺁﺩﻡ ﻧﯿﺴﺖ.


 

یه دوست دختر نداریم موهاش فر باشه!.
.
.
.
.
.
توش پیتزا بپزیم!!!!


 

ﯾﻪ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﻮﺷﯿﻢ ﺩﺍﻧﻠﻮﺩ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﻮﺑﺎﯾﻞ ﮐﺎﻣﻞ
ﺷﺎﺭﮊ ﻣﯿﺸﻪ ﺑﻬﺖ ﺧﺒﺮ ﻣﯿﺪﻩ .
ﻣﺎﻡ ﺍﯾﻨﻮ ﻧﺼﺐ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺭﻭﮔﻮﺷﯽ ﻭ
ﺷﺐ ﺯﺩﯾﻤﺶ ﺑﻪ
ﺷﺎﺭﮊ ﻭ ﮔﺮﻓﺘﯿﻢ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﯾﻢ .
ﺳﺎﻋﺖ
۳ ﻧﺼﻔﻪ ﺷﺐ ﯾﻬﻮ ﺩﯾﺪﯾﻢ ﺻﺪﺍﯼ
ﻓﺮﯾﺎﺩ ﯾﮑﯽ ﻣﯿﺎﺩ ﻣﯿﮕﻪ:
ﺑﮑﺶ ﺑﯿﺮﻭﻥ! ﺑﮑﺶ ﺑﯿﺮﻭﻥ!
یهوکل خانواده پریدن تواتاقم؛
الآن گوشیم شارژنداره میترسم نزنم توشارژیهوشب دادبزنه بکن تو! بکن تو!


 

یه گدا داشتیم تو محلمون , هرچی خیابون شلوغ تر میشد این فلج تر میشد، یه بار راهپیمایی شد این رفت تو کُما...


ﺳﯿﺎﻩ ﻧﺮﻣﻪ ﻧﺮﻣﻪ ﺳﯿﺎﻩ ﺗﻮﺑﻪ ﺗﻮﺑﻪ ﺳﯿﺎﻩ . ....
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺟﻨﺘﯽ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺗﺸﻮﯾﻖ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻼﻝ ﺣﺒﺸﯽ ﺑﻪ ﺩﯾﻦ ﺍﺳﻼﻡ !!!!!

 
[ چهارشنبه چهارم بهمن 1391 ] [ 14:3 ] [ مهدی ] [ ]
هه هه هه

پسره زیر عکس پروفایل دختره کامنت گذاشته:
ای کاش فقط 1 ساعت زیبایی تورو داشتم تا ببینم با چه حسی به اطرافیانت نگاه می کنی :│
.
.
.
اوباما که حمله نمیکنه
21 دسامبر هم که الکی بود
خدایا بیا منو بخور راحتم کن :|

 

یکی تعریف میکرد
يادش بخير با رفيقا پارسال رفتيم جمکران!
كرممون گرفت بشينيم رو ويلچر!
همین طور كه مسخره بازي در میاورديم رفتيم سمت مسجد جمکران!
چشمتون روز بد نبينه بعد از 5 دقيقه رازو نياز(من حواسم نبود كجام)
از روي ويلچر بلند شدم كه برم بيش بقيه كه ديدم ملت يجوري نگام ميكنن!
یه نگاه به خودم یه نگاه به ويلچر!تازه فهميدم جه غلطي كردم!
نامردا امون ندادن در برم فقط التماس ميكردم با شلوارم كاري نداشته باشن
(فكر كرده بودن شفا گرفتم )
پیرهنمو تيكه تيكه كردن آخرش طوري شد كه با ويلچر تا هتل رفتيم ..!
:|


 

تو دوران مدرسه هفته آخر عید که میشد همه قول و قسم می خوردیم جمعاً نیایم مدرسه!
فردا که میشد همه اومده بودن ببینن کی نیومده.
یعنی عاشق اون اتحادمون بودم !!!

 

ﻫﺮ ﮐﺴﯿﻮ ﺩﯾﺪﯾﻦ ﮐﻪ ﭘﺸﺖِ ﺳﺮﺗﻮﻥ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﻭ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﺧﺮﺍﺑﺘﻮﻥ ﮐﻨﻪ،ﺑﺪﻭﻧﯿﺪ ﺷﺪﯾﺪﺍً ﺩﺍﺭﻩ ﺗﻮ ﺣﺴﺮﺕِ ﺩﺍﺷﺘﻨﺘﻮﻥ
ﻣﯿﺴﻮﺯﻩ ...
ﺩﺭﮐﺶ ﮐﻨﯿﺪ بیچاره رو :))

 

این پسرای که میگن هر دختره دهه شصتی با آهنگ یه حلقه طلایی

رقصیده.اینا همونایی هستن که توی عروسیا با کاپشن چرمشون با

آهنگ جونی جونم از خود بیخود میشدن و طول مسیر تالار رو میلرزوندن ..

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA
[ دوشنبه یازدهم دی 1391 ] [ 9:44 ] [ مهدی ] [ ]
life is
life is a road and you are its passengers so , be careful about the value of your times , maybe you wont be in the road tomorrow

[ سه شنبه پنجم دی 1391 ] [ 2:13 ] [ مهدی ] [ ]
yess

خودَمَم خواستم
مختــــــص خودمه تیپـــمو ژستمـــو دینمـــو فکرمـــو مقدساتـَـــــم....
مثل اونــــــایی که قبلا دیدی نیس مشخصاتم

[ سه شنبه بیست و هشتم آذر 1391 ] [ 21:33 ] [ مهدی ] [ ]
heh


مامان نگیر دستم ، اینجا بهتر از این نمیشم // منم از نفرین دیگه خستم

کسی نمیخواد زندگیشو بکنه انگار // از اینکه ایدز داشته باشه میترسن

یا از خواب ناز نمیخواد پاشه باز // پاشو بیرونو نگاه کن این شهر ماله ماست

چیزی بهت ندن ، توام با سنگا جلو پات // یه برج رو ابرا بساز

[ یکشنبه بیست و ششم آذر 1391 ] [ 1:39 ] [ مهدی ] [ ]
طنز طنز

دزدا نصف شب ميرن خونه پيرزنه پولهاو طلا هاشو بر ميدارن موقع رفتن
پيرزنه سرشو از زير لحاف در مياره ميگه :

نــــامـــردااا ­اااااااا ­ا

پس تجاوز چی شد؟!



 

آقاهه رفته بود خواستگاری برای پسرش ، ازش پرسیدند آقای داماد چکارند؟
.
.
.
.


.
گفت دیپلوماته، از موقعی که دیپلم گرفته مات مونده چیکار کنه!!!!



بیکار که میشد با ما بازی میکرد.
.
.
.
.

.
.
.
.
.

.
.
.
یکی از تخمای دکتر شریعتی




از صبح تا شب يه دونه زنگم نمي خوره موبايلم ...بعد همينکه ميرم دستشويي :

4 تا از کمپاني هاي بزرگ براي استخدامم زنگ زده بودن ... ! :|

از امور دانشجويي هاروارد براي بورسيه تحصيلي ... ! :|

یه کارگردان خفن واسه بازی تو فیلمش... ! :|

معلم ابتداييم واسه دادن جاييزه اي که مامانم واسم خريده بود ... ! :|

مشترک گرامي اگر در دستشويي نبوديد برنده جايزه بانک ملت ميشديد ... ! :|

 

ترجيح ميدم ازين به بعد ايزي لايف ببندم ... :::P چه کصافطیه


[ شنبه بیست و پنجم آذر 1391 ] [ 22:11 ] [ مهدی ] [ ]