تبليغاتX
✖✖ اتاق آبی ✖✖
قالب وبلاگ
✖✖ اتاق آبی ✖✖
دنیای مطالب جالب و خواندنی 
لینک دوستان

روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى‌ حمل و نقل کالا در شهر استفاده مى‌کردبراى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد.

زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت:...

مرا بغل کن. زن پرسید: چه کار کنم؟ و وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود.

به نیمه راه رسیده بودند که زن از شوهرش خواست به خانه برگردند، شوهرش با تعجب پرسید: چرا؟ تقریبا به بیمارستان رسیده ایم. زن جواب داد: دیگر لازم نیست، بهتر شدم. سرم درد نمی کند. شوهر همسرش را به خانه رساند ولى هرگز متوجه نخواهد شد که گفتن همان جمله ى ساده ى "مرا بغل کن" چقدر احساس خوشبختى را در قلب همسرش باعث شده که در همین مسیر کوتاه، سردردش را خوب کرده است.

[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 0:23 ] [ مهدی ]

دموکراسی می گوید:

رفیق، حرفت را خودت بزن، نانت را من می خورم

مارکسیسم می گوید:

رفیق، نانت را خودت بخور، حرفت را من می زنم

فاشیسم می گوید:

رفیق، نانت را من می خورم، حرفت را هم من می زنم و تو فقط برای من کف بزن

اسلام حقیقی می گوید:

« نانت را خودت بخور، حرفت را هم خودت بزن و من فقط برای اینم که تو به این حق برسی. »

اسلام دروغین می گوید:

تو نانت را بیاور به ما بده و ما قسمتی از آن را جلوی تو می اندازیم، و حرف بزن، امّا آن حرفی را که ما می گوییم


برچسب‌ها: دموکراسی
[ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 22:24 ] [ مهدی ]

به قول میرزا آقا خان کرمانی:

اگر یک جلد کتاب از 24جلدکتاب بحارالانوار علامه مجلسی

 رادر هر کشوری انتشاربدهند ،

 دیگر امید نجات برای آن ملت کم است .

حالا تصور کن که هرگاه 24 جلد از این کتاب در میان ملتی منتشر شود ، چه شود !!!

محض ازدیادبصیرت, یکی ازحدیث های مهم این بحارالانواررا نقل می کنم

که مُشت نمونه خروارباشد :


علی علیه السلام در غزوه صفین ، قصد عبور از نهر فرات را داشت ولی معبرش معلوم نبود .

به نصیر بن هلال فرمود برود کنار فرات ، واز طرف من ماهیی به نام کرکره را صدا کن

، و از او محل عبور را بپرس .

 نصیر اطاعت نمود و بر کنار فرات آمد و فریاد برآورد که یا کرکره ،

بالفورهفتاد هزار ماهی سر از آب بیرون آوردند ، لبیک لبیک ، چه می گویی ؟
نصیر جواب داد،مولایم معبر فرات رامی خواهد،

هفتاد هزار ماهی آوازبرآوردند که ما همه کرکره نام داریم

 ،

 بگو این شرف در حق کدامیک مرحمت شده است تا اطاعت کنیم .

نصیر برگشت و ماجرا را به عرض مولایش علی رسانید .
فرمود ، برو کرکرة بن صرصره را بخوان . برگشت و ندا داد .

 این بار شصت هزار ماهی سر برآوردند که ما کرکرة بن صرصره هستیم ،

این عنایت در حق کدام شده است ؟
نصیر برگشت و پرسید . فرمودند ، برو کرکرة بن صرصرة بن غرغره را بخوان .

نصیر بازگشت و چنین کرد . این بار پنجاه هزار ماهی و ماجرای پیشین تکرار شد .
برگشت و مولا گفت : برو کرکرة بن صرصرة بن غرغرة بن دردرة را بخوان .

تا اینکه در دفعه هشتم که فریاد برآورد ،

 ای کرکرة بن صرصرة بن غرغرة بن دردرة بن جرجرة بن عرعرة بن مرمرة بن فرفرة !
آن وقت ماهی بسیار بزرگی سر از آب برآورد و قاه قاه خندید که ای نصیر ،

به درستی که علی ابن ابیطالب با تو مزاح فرموده است

، زیرا او خودش همه راه های دریا و معبر ها و دجله ها را از ماهیان بهتر میداند ،

 ولی اینک به او بگو که معبر فرات آنجا است .
نصیر برگشت و صورت حال را عرض کرد .
حضرت فرمودند ، آری من به همه راه های آسمانها و زمین آگاهم . پس نصیر صیحه زده غش کرد .

و چون به هوش آمدفریاد برآورد،شهادت میدهم که توهمان خدای واحد قهاری . و آنگاه حضرت فرمود

 . چون نصیر کافر به خدا شده ، قتلش واجب است .

آنگاه شمشیر از غلاف کشید و گردنش را بزد .


( حدیثی در بحارالانوار علامه مجلسی معتبرترین و بزرگترین منبع مذهبی شیعیان )

خردمند کاین داستان بشنود
به دانش گراید ز دین بگسلد


برچسب‌ها: بحار الانوار علامه مجلسی
[ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:11 ] [ مهدی ]

نه تو می مانی و نه اندوه

و نه هیچیک از مردم این آبادی...

به حباب نگران لب یک رود قسم،

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،

غصه هم می گذرد،

آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...

لحظه ها عریانند.

به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.

 

سهراب

[ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 18:41 ] [ مهدی ]

شما آدم خوش عکسی هستید یا خودتان را جزو انسان های بد عکس می دانید؟ تصویر بالا یک آزمایش توسط آقای ایستوود است که به خوبی نشان می دهد که این موضوع آنقدر ها هم ربطی به خوش عکس بودن یا بد عکس بودن ندارد و همه چیز زیر سر لنز دوربین ها است.


این تصاویر همگی در یک شرایط نور و تنظیمات گرفته شده اند و فقط تفاوت در لنز به کار رفته بوده است. لنز ها دنیا را نسبت به چشم ما متفاوت می بینند و نور را منحرف می کنند. علاوه بر اینکه در هر لنز فاصله سوژه نقش مهمی را بازی می کند.

در آزمایش آقای ایستوود تصاویر با لنزهایی از ۱۹ تا ۳۵۰ میلیمتری گرفته شده اند. در لنز های ۱۹ میلیمتری تاثیر کاملا واضح است و صورت کاملا دفورمه شده است. اما وقتی به لنز ۱۳۵ میلیمتری میرسیم به نظر میرسد بهترین نتیجه را داریم که البته این بستگی به سلیقه و نگاه افراد هم دارد.

اما نکته در اینجا است که هیچ عدد مشخصی برای عکس بهتر وجود ندارد و این بستگی زیادی به آناتومی صورت هر فرد دارد که با چه لنزی زیباتر و بهتر به نظر برسد. در واقع به همین دلیل است که برخی افراد در یک زاویه به خصوص فوتوژنیک هستند و از یک زاویه دیگر یا یک دوربین دیگر خوش عکس به حساب نمی آیند.
[ جمعه یکم اردیبهشت 1391 ] [ 14:36 ] [ مهدی ]

ابتدا یك ماشین حساب آماده كنید تا با هم پیش رویم.ماشین حساب موبایل هم می شود.

۱.هفت رقم شماره ی تلفن خود را در نظربگیرید.

۲.حالا سه رقم اول آن را وارد ماشین حساب كنید.یعنی اگر تلفن شما ۱۲۳۴۵۶۷ باشد ۱۲۳ را در ماشین حساب وارد كنید.

۳.حالا این سه رقم را در ۸۰ ضرب كنید و حاصل را با ۱ جمع كنید.

۴.عدد به دست آمده را در ۲۵۰ ضرب كنید.

۵.حالا چهار رقم پایانی تلفن خود رابا عدد به دست آمده جمع كنید. یك بار دیگر چهار رقم پایانی شماره ی خود را با آن جمع كنید.

۶.عدد ۲۵۰ را از حاصل به دست آمده كم كنید.

۷.حالا حاصل را تقسیم بر ۲ كنید.

حالا این شماره برای شما آشنا نیست؟؟؟


برچسب‌ها: شماره تلفن, ماشین حساب
[ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ 23:28 ] [ مهدی ]
Longtime: در حمام ، زمان پیچیدن لونگ را گویند
Long time no see: !دارم لونگ می‌‌پیچم ، نگاه نکن
San Jose: به ترکی‌ ، شما خوزه هستید
San Antonio: به ترکی‌ ، شما آنتونیو هستید
MacBook: کتابچهٔ راهنمای حجاج
Bertolucci: چپ چشمی که بربر نگاهت می‌کند
Comfortable: بفرمایید سر میز
Burkina Faso: برو کنار وایسا
His friends: دوستان هیز
Parkinson: پسر سرایدار را گویند که در اتاقکی در پارکینگ زندگی‌ می‌کند
Velocity: (شهری که مردم آن از هر موقعیتی برای ولو شدن استفاده می‌‌کنند (شیراز
Categorize: نوعی غذای شمالی که با برنج و گوشت گراز طبخ می‌‌شود
The man who owns a locker: مرتیکه لاکردا
Acrobat reader: ژیمیناستی که موقع اجرا گه می‌‌زند
Windows detects an error: پنجردن داش گلی
Refer: فرکردن مجدد مو
Good one: وانِ بزرگ و جادار
Sweetzerland: سرزمینی که مردمانش زیاد زر می‌‌زنند اما به دل‌ می‌‌نشیند
Accessible: عکس سیبیل
Very well: رها و آزادو افسارسرخود و بی تکلیف و سرگشته و بی جا و مکان
Beta-dine: نسخهٔ آزمایشی‌ یک دین که برای مدتی‌ ترویج می‌‌شود و به مرور زمان تصحیح می‌‌گردد
Life is too short: زندگی‌ در شرت سپری میشود
Avatar: تلفیقی است از آواز ،ساز ایرانی‌ و تصاویر سه بعدی که در پس زمینه پخش می‌‌شوند
Subsystem: صاحب دستگاه
Jesus: در اصفهان به بچه گویند که دست به چیز داغ نزند
Moses: در اصفهان به موز گویند
UNESCO: یونس کجاست؟
Porno: مملو از چیزهای جدید
Macromedia: رسانه های عوام فریب
Kanguru: استاد تعالیم عرفانی در قزوین
George: در تبریز به گرگ می‌گویند
Good Luck: چه لاکِ قشنگی‌ زدی
Good Luck on your exams: به هنگام امتحانات لاکِ قشنگی زده بودی
Legendary: ادارهٔ محافظت از لجن و کثافات شهری
New York: نوشهر را گویند
Communication Board: کامیونی چه زمانی‌ شن را برد ؟
Avocado: کادو از طرف خانم آوا
Quintuplet: این تاپاله کجاست؟
What the hell: !چه دانهٔ حل خوشبویی
Cambridge: شهری که تعداد پلهایش انگشت شمار است
[ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ 0:10 ] [ مهدی ]
و بلاخره آهنگه جدید Dr.pk (خودم) و دوستم Ershadbeta به نام حلقه..... این آهنگ به مناسبت سال نو رکورد شده و عیدی من به شمااااست ... پیشنهاد میکنم این آهنگ فوق العاده رو به هیچ عنوان از دست ندید....شعر و ملودی این کاربا Dr.pk و تنظیم مهدی مورگان

mehdi

                                                            --->   دانلود <---

                                                                لینک اصلاح شد

               

                    www.facebook.com/dr.pk.music


برچسب‌ها: dr, pk, حلقه
[ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ] [ 18:0 ] [ مهدی ]
یک روز خانم مسنی با یک کیف پر از پول به یکی از شعب بزرگترین بانک کانادا مراجعه نمود و حسابی با موجودی 1 میلیون دلار افتتاح کرد. سپس به رئیس شعبه گفت به دلایلی مایل است شخصاً مدیر عامل آن بانک را ملاقات کند. و طبیعتاً به خاطر مبلغ هنگفتی که سپرده گذاری کرده بود، تقاضای او مورد پذیرش قرار گرفت. قرار ملاقاتی با مدیر عامل بانک برای آن خانم ترتیب داده شد.

پیرزن در روز تعیین شده به ساختمان مرکزی بانک رفت و به دفتر مدیر عامل راهنمائی شد. مدیر عامل به گرمی به او خوشامد گفت و دیری نگذشت که آن دو سرگرم گپ زدن پیرامون موضوعات متنوعی شدند. تا آنکه صحبت به حساب بانکی پیرزن رسید و مدیر عامل با کنجکاوی پرسید راستی داستان این پول زیاد چیست؟ آیا به تازگی به شما ارث رسیده است. زن در پاسخ گفت خیر، این پول را با پرداختن به سرگرمی مورد علاقه ام که شرط بندی است، پس انداز کرده ام.
پیرزن ادامه داد و از آنجائی که این کار برای من به عادت بدل شده است، مایلم از این فرصت استفاده کنم و شرط ببندم که فردا شما شرت قرمز مي پوشيد!
مدیر عامل با شنیدن آن پیشنهاد بی اختیار به خنده افتاد و مشتاقانه پرسید مثلاً سر چه مقدار پول.. زن پاسخ داد 20 هزار دلار و اگر موافق هستید، من فردا ساعت 10 صبح با وکیلم در دفتر شما حاضر خواهم شد تا در حضور او شرط بندی مان را رسمی کنیم و سپس ببینیم چه کسی برنده است. مرد مدیر عامل پذیرفت و از منشی خود خواست تا برای فردا ساعت 10 صبح برنامه ای برایش نگذارد.
 
روز بعد درست سر ساعت 10 صبح آن خانم به همراه مردی که ظاهراً وکیلش بود در محل دفتر مدیر عامل حضور یافت.
پیرزن بسیار محترمانه از مدیر عامل خواست کرد که در صورت امکان شلوار خود را پايين بكشد.
مرد مدیر عامل که مشتاق بود ببیند سرانجام آن جریان به کجا ختم می شود، با لبخندی که بر لب داشت به درخواست پیرزن عمل کرد. بله، شرت مدير عامل سبز راه راه بود..
وکیل پیرزن با دیدن آن صحنه عصبانی و آشفته حال شد. مرد مدیر عامل که پریشانی او را دید، با تعجب از پیرزن علت را جویا شد.
پیرزن پاسخ داد من با این مرد سر 100 هزار دلار شرط بسته بودم که کاری خواهم کرد تا مدیر عامل بزرگترین بانک کانادا در پیش چشمان ما شلوار خود را پايين بكشد
[ دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 ] [ 23:46 ] [ مهدی ]
بلهههه بلهههه بلاخره برگشتیم با قدرت بیشترررر و بعد از مدت ها تاخیر آهنگ جدید خودم (Dr.pk) و علی حسرت به نام هق هق دقایق که کاره قوی و فوق العاده ای شده. . . شعر و تنظیم کار هم با خودم بوده پیشنهاد میکنم حتما دانلود کنید . . .

dr.pk

دانلود در ادامه مطلب....

                                             لینک دانلود اصلاح شد


ادامه مطلب
[ دوشنبه یکم اسفند 1390 ] [ 23:16 ] [ مهدی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

به اتاق آبی خوش آمدید...
این وبلاگ هفته ای 2 الی 3بار آپ میشود و سعی میکنم در آن مطالب جالب و خواندنی قرار دهم تا از آن استفاده کنید...
هرکسی مایل به تبادل لینک بود میتونه مارو با اسم ★☆ اتاق آبی ☆★ لینک کنه سپس در نظرات بگه که به چه اسمی لینکش کنم....
با نظرات خود به پیشرفت وبلاگ کمک کنید....
★با تشکر مهدی★
امکانات وب